
دور وبرش خالی شده بود غارغار کلاغ های سیاه و هاپ هاپ سگان ولگرد حالش را بهم می ریخت .فضای بیهوده اتاق برایش دقیقه های اضافه می زد ، سوت پایانی در کار نبود او بود و یک دنیا حریف شکست ناپذیر و نابرابر تماشاگران همه او را تشویق می کردند و برایش هورا می کشیدند و او هم بیشتر تنه می زد چاره ای نداشت باید می افتاد تا راحتش بگذارند همه هم همین را می خواستند اینجا مقاومت یعنی تمسخر عده ای ابله . گاهی انتهای تنهایی یعنی خوشبختی ... xa0 دنیایی پر از رنگ ولعاب ساخته ی دست بشر.آه که سرم گیچ رفت خدایا ک...
ادامه مطلب